خرید بک لینک
گذشته رو مرور میکنم ..نه روزهای خیلی دور، همین روزهای نزدیک ، همین یک سال قبل . همون روزا که دنیام اینجوری نبود. نه اینکه اونجا همه چی ایده آل بود، نه ! اما جنسش فرق میکرد. شکل دنیام این نبود. میرم به گذشته های دورتر، به چند سال قبل به وقتی که تازه درونم یه اتفاقاتی افتاده بود . به وقتی که درونم یه حس هایی متولد و متبلور شده بود. حس هایی که برام تازگی داشت . شیرین بود و دردناک ! چه تضاد عجیبی !! معمولا شیرینی باید لذت بخش باشه اما نه ! همیشه این طور نیست !یه وقتایی به یه حالی دچار میشی که هم شیرینه هم درد داره . شیرینه چون طعم عسل میده ! شیرینه چون ته دلت قند آب میکنن . چون تو وجودت یه حال خوب داره ریشه میزنه . اما درد هم داره. چون فرصت زیادی نداری . چون انتظار زیادی باید بکشی . باید روزها و شب های زیادی منتظر بمونی تا اونی که ته قلبت رو چنگ انداخته ببینی و با همه ی وجودت بکشیش تو بغلت !آره ! من این حس ها رو تجربه کردم . حدود ۱۶ سال قبل . درست وقتی تو دوران گذر از نوجوانی به جوانی قرار داشتم دلباخته شدم . به کی ؟ به یه دختر شمالی! به یکی که طعم عسل میداد برام . چه روزها که منتظر بودم تا فقط دو ساعت در روز ببینمش . چه شب هایی که شمردم تا صبح بشه و برسه به روز موعود. آره !! چه انتظار شیرین و دردناکی بود !! یادش تا همیشه بخیر...دیگه دوست ندارم از این عقب تر برگردم. حس اون روزهام انقدر شیرینه که دوست دارم ساعتها توش غلت بزنم .بچرخم و بگردم و خودمو توش غرق کنم ...وقتی شیرینی اون روزها داره زیر زبونم مزه میکنه، درست وقتی لبخند از چشم هام زده بیرون یهو پرت میشم به حالا . به این لحظه به این ساعت !!دوست ندارم این لحظه ها رو ولی نمیشه ازش فرار کرد . هر چقدر فرار کنی اون از تو

برچسب: نویسنده: ماهان نعمتی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 14:23

داشتم فکر میکردم تو این ۱۶ سال کجاها حق با من بوده کجاها حق با بهار ..من همیشه بدی های آدم ها رو زود فراموش میکنم مخصوصا کسانی که دوسشون دارم، علی الخصوص اگه اون آدمبهار باشهولی برعکس بهار تمام نقصان های منو با جزئیات تمام به ذهنش سپرده تا احتمالا یه روزی بابت همه ی اونا منو شماتت کنه و یا شاید هم انتقام بگیره اما حالا میخوام خیلی بی طرفانه یه ترازوی خیالی بسازم و این ۱۶ سال خودم و بهار رو باهاش وزن کنم۱۶ سال تمام تو زجر کشیدی منم کشیدم ( من لحظات خوب و شیرین هم زیاد باهات داشتم ولی تو میگی هیچ لحظه ی خوبی نبوده که بعدش خراب نشه !!!!!! )تو از بی خیالی های من ناراحت بودیمنم از بی توجهی های توتو گفتی من مسئولیت پذیر نیستمتو هم خیلی جاها مسئولیت پذیر نبودی( شاید بیشتر از من بودی ولی تو هم بی مسئولیتی کردی)تو فوق العاده مقتصد و حسابگر بودی من ولی برعکس فکر اقتصادی درستی نداشتم و بی نهایت بی حساب و کتاب در خرج کردن ( من خودم این رو بزرگترین نقطه ضعفم میبینم ) تو گفتی من بهت کم توجهی کردم ولی تو بسیار بیشتر از من بهم کم توجه بودی ( برای مثال تو تمام این ۱۶ سال هر وقت بحثی پیش اومد ۹۹درصد موارد این من بودم که پیشقدم شدم بجز اون چند ماه تو مشهد که همونجا هم تهش باز من اومدم جلو و تو هیچ وقت حاضر نبودی یه قدم بیای عقب )تو طی این ۱۶ سال بارها و بارها و بارها به خانواده من به عناوین مختلف بی احترامی کردی ولی من حتی یکبار هم به خانواده تو بی احترامی نکردم ( با اینکه اونها چند جا حسابی منو کوچیک کردن )تو معتقدی از من بی محبتی دیدی ، قبول دارم !ولی آیا تو همیشه به من محبت کردی؟! معلومه که نه !! من حتی آخرین باری که تو کلامی بهم گفته باشی دوست دارمرو هم یادم نمیاد .در صورتی که من بارها ا

برچسب: نویسنده: ماهان نعمتی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 14:23

راستی

از "یک نظر حلاله" پشت پنجره ی خونه ی مشهد

رسیدیم به "یک بدن حلاله" جلوی بالکن خونه ی لاهیجان!

من این مدلی جلوی بالکن رفتنت رو دوست ندارم!! اصلا دوست ندارم!!

ولی چه اهمیتی داره؟!!

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:8 توسط مصطفی  | 

برچسب: نویسنده: ماهان نعمتی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 14:23

صفحه بندی